خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

26

أخلاق الأشراف ( فارسى )

و الاضداد بيهقى ( درگذشتهء 317 ه . ق . ) و نيز كتابهاى مهم ديگر كه سابق بر عبيد هستند برخى از اين داستانهاى عبيد با عبارات كتابهايى كه در بالا ياد شد بسيار نزديك‌تر است ، بويژه عبارات ابو القاسم راغب اصفهانى در بسيارى مواضع مانند نوشته‌هاى عبيد است و از اينجا مىتوان گفت كه عبيد كتاب كم‌نظير او را - كه الحقّ حاوى خلاصهء فرهنگ اسلامى است - زير دست داشته و همواره بدانها نظر مىافگنده است . امّا شگفت است كه شاعر نكته‌سنج ايرانى از جاحظ بصرى نام برده ولى از هموطن خود ياد نكرده است . 4 . ريش‌نامه ، اين كتاب رسالهء كوچكى است حاوى 11000 كلمه آميخته‌يى از نظم و نثر در مذهب ريش و جور و جفايى كه خوبرويان زمان گذشته و حال از اين عارضهء دلخراش يعنى روييدن موى بر روى ديده‌اند و مىبينند . اين رساله نيز انتقادى است از انحراف اخلاقى مردم آن روزگار بويژه بزرگان و رئيسان و رهبران مردم كه از زندگانى جز شهوت‌پرستى و كامجويى چيزى نمىخواهند و خوبرويان تا ساده‌اند و بىموى ، مورد لطف و نوازش آنها قرار مىگيرند ولى چون موى بر چهره‌شان دميد از همه‌جا رانده مىشوند . عبيد در اين نامه ، مهارت ، خود را در عبارت‌پردازى و توانايى خود را در ادب گذشتهء پارسى به منصّهء ظهور مىنشاند و هر جا مناسب مقام بيتى يا مصراعى يا پهلويى در نوشتهء خود مىگنجاند كه بيشتر آنها بجا و مانند نگين در انگشترى است كه استادى زبردست آن را ترصيع كرده باشد . همچنين در اين نامه از آيات قرآنى و حديث‌ها و اشعار تازى و سخنان پيامبران جابجا استشهاد شده و از اشعار شيخ سعدى نيز ياد گشته است . خلاصهء اين نامهء طيبت‌آميز اينست كه شاعر گويد : « در خانه نشسته بودم ناگاه طرفى از خانه و ركنى از كاشانه منشقّ شد ، و از آن انشقاق شخصى روى نمود ؛ شخصى كه مبيناد كسى در خوابش . . . گفت : السلام عليك . از هيبت او لرزه بر اندامم مستولى شد ، در حال از جا جستم . گفتم : آيا ابليسى ؟ عفريتى ؟ غولى ؟ ملك الموتى بقبض روح من آمده‌اى ؟ كيستى ؟ بانگ بر من زد كه هىهى مرا نمىشناسى . مرا خ ريش الدّين ابو المحاسن گويند ، آمده‌ام تا داد دل بيچارهء تو از محبوب جفا كارت بستانم . در زير لب گفتم : آن را كه محاسنش تو باشى * گويى كه مقابحش چه باشد ؟ »